فهرست مقالات ( 10 ) مقاله :
نویسندگان: نسرین امیدوار, مرتضی عبداللهی
کلیدواژه ها : امنيت غذايي - وضعيت اجتماعي - اقتصادي - اضافه وزن - چاقی - خانوار - جنسيت
: 6969
: 23
: 0
ایندکس شده در :
سابقه و هدف: با اينكه انتظار ميرود افراد دچار ناامني غذايي، دريافت غذايي پايين و در نتيجه، ذخاير چربي بدني اندك و اضافه وزن كمتري داشته باشند، اما اين همبستگي در مطالعات به خوبي مشخص نشده است. اين مطالعه به منظور بررسي رابطه ميان ناامني غذايي و وضعيت وزن بدن در بزرگسالان زن و مرد خانوارهاي ايراني و ارزيابي ارتباط برخي عوامل اجتماعي- اقتصادي با آن، طراحي و اجرا شد.مواد و روشها: در اين مطالعه تحليلي، نمونههاي مورد بررسي را اعضاي بالاي 20 سال خانوارهاي ايراني شركت كننده در "طرح جامع مطالعات الگوي مصرف مواد غذايي خانوار و وضعيت تغذيهاي كشور" طي سالهاي 81-1379 تشكيل ميدادند. نمونهگيري و انتخاب خانوارهاي شهري و روستايي به روش سيستماتيك خوشهاي توسط مركز آمار ايران انجام شد. قد و وزن همه اعضاي خانوار مطابق دستورالعمل هاي استاندارد، اندازه گيري و نمايه توده بدن(BMI) محاسبه شد. وضعيت وزن بر پايه حدود مرزي NIH تعريف شد. وضعيت اجتماعي و اقتصادي خانوارها با تكميل پرسشنامه ارزيابي شد. دادههاي الگوي مصرف مواد غذايي با استفاده از پرسشنامههاي 24 ساعت يادآمد خوراك در سه روز متوالي به روش توأمان يادآمد ـ توزيني جمع آوري شد. نياز به انرژي براي هر يك از افراد خانوار، جداگانه و بر اساس معادلههاي FAO/WHO محاسبه و ميانگين سرانه نياز به انرژي تعيين شد. ناامني غذايي در سه سطح تعريف شد. تأمينِ 80 تا 89% انرژي مورد نياز روزانه به عنوان ناامني خفيف، 70 تا 79% به عنوان ناامني متوسط و كمتر از 70% به عنوان ناامني شديد در نظر گرفته شد. به منظور بررسي تاثير همزمان متغيرهاي تشكيل دهنده وضعيت اجتماعي- اقتصادي و متغير رتبهاي امنيت غذايي به طور همزمان روي وضعيت وزن از رگرسيون لجستيك استفاده شد. يافته ها: در اين تحقيق 7158 خانوار، 2496 (9/34%) خانوار روستايي و 4662 (1/65%) خانوار شهري مورد ارزيابي قرار گرفتند. تعداد مردان و زنان بالاي 20 سال به ترتيب 6083 و 7960 نفر بود. ميزان ناامني غذايي در 2/5% از خانوارها شديد، در 6/7% متوسط و در 4/10% خفيف طبقه بندي شد. مردان 30% دچار اضافه وزن و 9/9% چاق بودند. اين ارقام در زنان به ترتيب 3/34 و 7/26% و به طور معنيدار با مردان متفاوت بود (001/0P<). پس از كنترل متغيرهاي وضعيت اجتماعي- اقتصادي، رابطهاي بين وضعيت وزن در مردان و ناامني غذايي خانوار مشاهده نشد؛ هر چند كه اضافه وزن در مردان با افزايش سطح تحصيلات از بيسواد به ابتدايي (05/0P<)، مالكيت واحد مسكوني (01/0P<) و امتياز بالاتر امكانات و تسهيلات زندگي (001/0P<) رابطه مثبت و معنيدار نشان داد. احتمال اضافه وزن در زنانِ با ناامني شديد و متوسط، 5/1 برابر (001/0P<، به ترتيب94/1-22/1CI: و 88/1-27/1:CI) و در زنانِ با ناامني خفيف 2/1 برابر (001/0p< ،43/1-04/1CI:) زنان خانوارهاي داراي امنيت غذايي بود. در عين حال، اضافه وزن در زنان با افزايش سطح تحصيلات، كاهش و با تأهل، شهري بودن، بالا رفتن امتياز امكانات و تسهيلات زندگي (001/0P<) و ملكي بودن نحوه تصرف واحد مسكوني (05/0P<) افزايش داشت.نتيجه گيري: ناامني غذايي با افزايش وزن بدن در زنان ايراني همبستگي مثبت و معنيداري نشان داد. احتمال وجود اضافه وزن در زنان، با ناامني غذايي بيشتر ميشود. اين همبستگي در مردان مشخص نيست.
    نویسندگان: محمدرضا Sohrabi, حمید سوری, مرتضی عبداللهی
    کلیدواژه ها : اولویتهای پژوهشی - دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی - COHRED - مشارکت ذینفعان - تخصیص منابع - ایران
    : 24662
    : 50
    : 0
    ایندکس شده در :
    سابقه و هدف: به دليل تنوع و گستردگي عرصههاي سلامت و محدوديت منابع، امكان فعاليت در تمامي اين عرصهها و پاسخگويي به تمامي نيازهاي پژوهشي جامعه غيرممكن است. از اينرو تعيين اولويتهاي پژوهشي يك ضرورت اجتنابناپذير است. هدف اين مقاله گزارش روش انتخاب شده، مشكلات و محدوديتها، و همچنين موانع احساس شده پروژه تعيين اولويتهاي پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي ميباشد.مواد و روشها: اين مطالعه با مشاركت اعضاي هيأت علمي 91 گروه آموزشي و 830 نفر از ذينفعان در سالهاي 8-1387 انجام گرفت. فرآيندي كه براي تعيين اولويتهاي پژوهشي بهكار برده شد، بر پنج اصل مشاركت ذينفعان، تحليل وضعيت موجود و برآورد نيازها، مشخص كردن عناوين پژوهشي، امتيازدهي بر اساس معيارها، و تعيين اولويتها بر اساس بيشترين توافق استوار بود. اين روش با تغييرات اندكي از مدل پيشنهادي كارگروه سازمان جهاني بهداشت Council on Health Research for Development (COHRED) اقتباس شده بود.يافتهها: اين پروژه با مشاركت 610 نفر از اعضاي هيأت علمي دانشكدههاي پزشكي، دندانپزشكي، داروسازي، پرستاري مامايي، بهداشت، تغذيه، پيراپزشكي و توانبخشي و 220 نفر از ساير ذينفعان نظام سلامت و افراد مرتبط با سلامت خارج از دانشگاه انجام شد. در مجموع 841 حوزه پژوهشي و حدود 1900 زير حوزه به عنوان اولويتهاي پژوهشي تعيين شد.نتيجهگيري: به نظر ميرسد مدل COHRED با تغييرات اعمال شده در اين مطالعه، كارآيي لازم را براي تعيين اولويتهاي پژوهشي در گروههاي آموزشي دارد. اميد است ارائه اولويتهاي پژوهشي علاوه بر هدايت موضوعات پژوهشي پيشنهادي به سوي اولويتها، مورد توجه سياستگذاران، داوران و تصويبكنندگان طرحهاي پژوهشي نيز قرار بگيرد تا بتواند به عنوان يك ابزار در جهت استفاده بهينه از منابع محدود مالي عمل نمايد.
      نویسندگان: مرتضی عبداللهی, ناصر کلانتری
      کلیدواژه ها : كوتاه قدي - كم وزني - لاغری - اضافه وزن و چاقی - كودكان زير 5 سال - ایران
      : 8157
      : 48
      : 0
      ایندکس شده در :
      سابقه و هدف: يكي از اهداف توسعه هزاره در راستاي حذف فقر و گرسنگي در دنيا كاهش سوء تغذيه در كودكان زير 5 سال است. از طرف ديگر كشورهاي در حال توسعه در دو دهه اخير با حركت در مسير تغييرات شتابزده شهرنشيني، در معرض پيامدهاي آن از جمله افزايش اضافه وزن و چاقي قرار گرفتهاند. پيگيري تحقق اهداف توسعه هزاره در جوامع مختلف، مستلزم دسترسي به آمار قابل استناد در زمينه وضعيت رشد كودكان در سطح ملي است. مطالعه حاضر با هدف تعيين وضعيت كوتاه قدي، كموزني، لاغري و اضافه وزن و چاقي در كودكان زير 5 سال خانوارهاي شركت كننده در" طرح جامع مطالعات الگوي مصرف مواد غذايي خانوار و وضعيت تغذيهاي كشور (81-1379)" انجام شد.مواد و روشها: در مطالعه حاضر، از دادههاي 7158 خانوار استفاده شده است. خانوارها به صورت نمونهگيري سيستماتيك از 28 استان كشور انتخاب شدند. تعداد كل كودكان زير 5 سال 2562 نفر بود. كارشناسان تغذية آموزش ديده طي سه روز مراجعه متوالي ، وزن (با دقت 100 گرم با ترازوي ديجيتال سكا) و قد(با دقت cm1/0) تمام اعضاي خانوار را به روش استاندارد اندازهگيري و ثبت كردند. سن افراد با ديدن شناسنامه و بر اساس ماه ثبت شد. وزن كودكان زير 2 سال، با روش توزين مضاعف و قد به صورت خوابيده اندازهگيري شد. وضعيت تغذيهاي كودكان بر اساس كمتر از 2 انحراف معيار شاخصهاي z اسكور وزن براي سن، قد براي سن و وزن براي قد تعين شد. اضافه وزن بر اساس وزن براي قد بزرگتر ازSD 2 تعريف شد. يافتهها بر اساس ميانگين وزن داده شده براي كل كشور، مناطق شهري و روستايي و به تفكيك جنس محاسبه شد.يافتهها: شيوع كمبود قد براي سن در كودكان زير 5 سال 1/13% (اطمينان 95%، 4 /14%-8/11%) و شيوع كموزني 6/7% (اطمينان 95%، 6/8-6/6 %) به دست آمد. شيوع كوتاه قدي و كموزني در مناطق روستايي بيش از دو برابر شهرها، و در پسران به ترتيب 2/14 و3/7% و در دختران به ترتيب 8/11 و0/8% بود و از نظر آماري معنيدار نبود. شيوع لاغري 5/4% و شيوع اضافه وزن و چاقي2/5% درصد به دست آمد. شيوع اضافه وزن و چاقي در دختران، بيش از پسران در مناطق شهري و روستايي مشابه بود. ميزان شيوع لاغري در شهر 2 برابر روستا به دست آمد.نتيجه گيري: بر اساس دستهبندي WHO ايران از نظر شيوع كموزني، كوتاه قدي و لاغري در گروه كشورهايي با شيوع پايين قرار دارد. شيوع بالاي اضافه وزن در كودكان بايد جدي گرفته شود و توجه همزمان به دو سر طيف سوء تغذيه ضرورت دارد. يافتههاي مطالعه حاضر نشان ميدهد كه دستيابي به اهداف توسعه هزاره، به ويژه مستلزم ارتقاي استانداردهاي زندگي و بهبود كيفيت الگوي رژيم غذايي است.
        نویسندگان: میترا مهدوی مزده, مرتضی عبداللهی, مهدی هدایتی, H Fakhrzadeh, SN Hashemi, M Ghaderpanahi, M Taqavian, Z Badamchizade
        کلیدواژه ها :
        : 16014
        : 47
        : 0
        ایندکس شده در :
        سابقه و هدف: سوءتغذيه انرژی- پروتئين در بيماران همودياليزی شايع است. تاکنون مطالعهای در زمينه مقايسه روشهای مختلف تعيين سوءتغذيه انرژی - پروتئين شامل SGA ، DMS ، MIS و BMI در بيماران همودياليزی صورت نگرفته است. بنابراين مطالعه حاضر بهمنظور تعيين حساسيت، ويژگی، درستی، ارزش اخباری مثبت و منفی و نسبت درستنمايی مثبت و منفی روشهای DMS ، MIS و BMI در مقايسه با روش SGA که متداولترين روش تعيين سوءتغذيه در بيماران همودياليزی است صورت گرفت.افراد و روشها: در اين مطالعه از 2302 بيمار همودياليزی بزرگسال واجد شرايط در کليه بيمارستانهای تهران، 291 بيمار بهطور تصادفی با استفاده از نمونهگيری نظاممند انتخاب شدند. وضعيت تغذيهای بيماران همودياليزی از طريق تکميل فرمهای SGA، DMS و MIS و تعيين BMI مورد ارزيابی قرار گرفت. همچنين بعد از 12 تا 14 ساعت ناشتايی ، 4 ميلیليتر خون از بيماران قبل از دياليز گرفته شد و غلظت اوره، کراتينين، آلبومين و TIBCسرم اندازهگيری شد.يافتهها: در اين مطالعه شيوع سوءتغذيه انرژی- پروتئين خفيف تا متوسط در بيماران همودياليزی شهر تهران بر مبنای روشهای SGA ، DMS ، MIS و BMI بهترتيب 5/60% ، 5/61% ، 54% و 5/16% بود. شيوع سوءتغذيه انرژی- پروتئين شديد در اين بيماران بر مبنای روشهای SGA ، DMS ، MIS و BMI بهترتيب 1% ، 5/1% ، 1% و 1% بود. حساسيت، ويژگی، درستی، سطح زير منحنی ROC، ارزش اخباری مثبت و منفی و نسبت درستنمايی مثبت و منفی در مورد روش DMS در مقايسه با روش SGA ، بهترتيب معادل 94% ، 88% ، 92% ، 97/0، 93% ، 92% ، 8/7 و 07/0 ، در مورد روش MIS در مقايسه با روش SGA ، بهترتيب معادل 87% ، 96% ، 91% ،97/0، 97% ، 83% ، 22 و 13/0 و در مورد شاخص BMI در مقايسه با روش SGA ، بهترتيب معادل 23% ، 91% ، 50%، 64/0،80% ، 43% ، 5/2 و 85/0 بودند.نتيجه گيری: يافتههای مطالعه حاضر نشان میدهد که روشهای DMS و MIS، از نظر تشخيص سوءتغذيه در بيماران همودياليزی، تقريباً مشابه با روش SGA هستند، درحالیکه BMI شاخص مناسبی در اين زمينه نيست. همچنين بهنظر میرسد که روش DMS در ارزيابیهای معمول بيمارستانی جايگزين مناسبتری برای SGA است.واژگان کليدی: سوءتغذيه انرژی- پروتئين، همودياليز، ارزيابی جامع ذهنی، امتياز دياليز- سوءتغذيه ، امتياز سوءتغذيه- التهاب
          نویسندگان: مریم امینی, مرتضی عبداللهی, مریم اسلامی, تلما ذوقی
          کلیدواژه ها : كودكان دبستاني - الگوي غذايي - ميانوعده
          : 8456
          : 26
          : 0
          ایندکس شده در :
          سابقه و هدف: بسياري از عادات و ترجيحات غذايي، در دوران كودكي شكل ميگيرد. پيروي از الگوي غذايي صحيح و متعادل، يكي از مهمترين عوامل بازدارنده از بيماريهاي تحليل برنده در بزرگسالي است. بنابراين، تعيين الگوي غذايي كودكان در صدر اولويتهاي بهداشتي قرار ميگيرد. مطالعه حاضر با هدف تعيين الگوي وعدههاي اصلي و ميانْوعدههاي غذايي كودكان دبستاني شهر تهران در سالهاي 84-1382 انجام شد.مواد و روشها: 761 دانش آموز دختر و پسر از پايه هاي اول تا پنجم دبستان (378 دانش آموز از پايه اول و 383 دانش آموز از ساير پايهها) از كليه مناطق 19 گانه شهر تهران با روش نمونهگيري خوشه اي چند مرحلهاي وارد مطالعه شدند. جمع آوري اطلاعات در دو بخش، يك بخش از طريق مصاحبه با دانشآموزان وبخش ديگراز طريق مصاحبه با مادران يا مراقبين كودكان طي 2 تا 3 روز مراجعه به مدارس صورت گرفت. اطلاعات مربوط به مصرف مواد غذايي توسط پرسشنامه هاي يادآمد خوراك يك روزه و بسامد مصرف ميانوعدهها طي يك ماه گذشته جمع آوري شد. دادههاي توصيفي براي متغير هاي كمّي به شكل ميانگين و انحراف معيار و براي متغيرهاي كيفي به صورت توزيع فراواني ارائه شد. يافتهها: ميانگين دريافت انرژي در دانشآموزان پايه اول 551 ± 1910 و در ساير پايهها 539 ± 2014 كيلوكالري بود. در مقايسه با نياز، دريافت انرژي در تمام نمونههاي مورد بررسي(95%نيازدر پايه اول و 91% نياز در ساير پايهها) و آهن (86%نياز ) درساير پايه ها (دوم تا پنجم) ناكافي بود. دريافت مواد مغذي ديگر در حد توصيه شده بود. در مجموع، ميانگين دريافت روزانه انرژي، پروتئين و برخي از ويتامينهاي گروه B در دختران بيشتر از پسران به دست آمد (05/0P<). بيشترين درصد انرژي دريافتي روزانه در وعدههاي اصلي، از ناهار (28%) و در ميانوعدهها از عصرانه (22%) تامين ميشد. ميانوعدهها حدود 40% از انرژي دريافتي روزانه را در دانشآموزان مورد بررسي تأمين ميكردند. چگالي دريافت پروتئين و چربي در همة دانشآموزان در وعدههاي اصلي، بالاتر و چگالي دريافت كربوهيدرات، كلسيم و ويتامين C به ازاي هر 1000 كيلو كالري در ميانوعدهها بيشتر بود. چگالي آهن دريافتي به ازاي هر1000 كيلو كالري در وعدهها و ميانوعدههاي مصرفي تقريبا مشابه بود. تقريبا تمام دانشآموزان، ميوه ها و فراوردههاي قنادي را در طول هفته به عنوان ميانوعده مصرف ميكردند.نتيجه گيري: ميانوعدهها نقش مهمي در تامين انرژي و مواد مغذي دريافتي روزانه در دانشآموزان دبستاني داشتند وحتي در بعضي موارد، سهم آنها از وعدههاي اصلي(مثل صبحانه) مهمتر بود. توجه به و نقش مهم ميانوعدهها در تامين نيازهاي كودكان، ميتواند در جهت سياستگذاري و برنامهريزي مناسب براي ارتقاي وضعيت تغذيه كودكان سودمند باشد.
            نویسندگان: محمداسد پور پیرانفر, مرتضی عبداللهی
            کلیدواژه ها : آترواسکلروز - فاكتور انعقادی II - فاكتور انعقادی VII - فاكتور انعقادی XIII
            : 10194
            : 44
            : 0
            ایندکس شده در :
            سابقه و هدف: آترواسكلروز يك بيماري مهم و شايع قلبي عروقي و نخستين عامل مرگ و مير به ويژه در جوامع صنعتي است. بررسي نقش عواملي مانند آنزيم ها، ليپيدها و ليپوپروتئين ها، آزاد ريشگان، پراكسيداسيون ليپيدها و فاكتور هاي انعقادي در رخداد آترواسكلروز داراي اهميت زيادي است. اين پژوهش با هدف تعيين مقادير فاكتورهاي انعقادي در مبتلايان به آترواسكلروزيس انجام گرفت. مواد و روش ها: اين پژوهش در بخش قلب و عروق بيمارستان طالقاني بر روي 200 نفر مرد و زن در سنين 35 تا 70 ساله بدون پيشينه بيماري هاي ترومبوآمبوليك، مصرف داروي ضدبارداري (براي زنان)، سرطان، ديابت، اختلال انعقادي، انجام گرفت. از هر نفر به ميزان 6 ميلي ليتر خون سياهرگي گرفته شد و در لوله هاي داراي ضدانعقاد قرار داده شد. پس از سانتريفوژ، پلاسماي نمونه ها جدا گرديد. سرانجام مقادير فاكتورهاي انعقادي II ، VII و XIII با روش راديوايمونواسي در نمونه ها اندازه گيري شد.يافته ها: يافته هاي اين پژوهش نشان داد كه افراد مورد مطالعه شامل 106 زن با ميانگين سني 7/56 سال و ميانگين وزن 9/68 كيلوگرم، داراي ميانگين مقدار پلاسمايي فاكتورهاي انعقادي II، VII و XIII به ترتيب 2/99، 9/136 و 7/109 واحد بين المللي در دسي ليتر و 94 مرد با ميانگين سني 2/55 سال و ميانگين وزن 9/72 كيلوگرم، داراي ميانگين ميزان پلاسمايي فاكتورهاي انعقادي II ، VII و XIII ، به ترتيب 8/101، 3/140 و 6/110 واحد بين المللي در دسي ليتر بودند. نتيجه گيري: با توجه به يافته هاي اين بررسي، مي توان گفت فاكتورهاي انعقادي II، VII و XIII ارتباط ويژه اي با آترواسكلروز ندارند و ميزان آنها در بيماران آترواسكلروزي دگرگون نمي شود. در پژوهش هاي پيشين نظرات متناقضي در اين باره (كاهش، افزايش يا عدم تغيير) ارائه شده است. در برخي پژوهش ها تغيير اين فاكتورها به پلي مرفيسم هم ارتباط داده شده است كه شايد در افراد ايراني اين موضوع مؤثر باشد.
              نویسندگان: میترا ابتهی , منیره دادخواه , مریم امینی, تلما ذوقی , مریم اسلامی , هایده کیانفر , نازیلا اساسی , ناصر کلانتری
              کلیدواژه ها :
              : 14730
              : 48
              : 0
              ایندکس شده در :
                نویسندگان: مریم امینی, مریم اسلامی, منیره دادخواه, تلما ذوقی, مرتضی عبداللهی
                کلیدواژه ها : عقیده - تغذیه تکمیلی - مادران - بررسی کیفی
                : 19289
                : 103
                : 0
                ایندکس شده در :
                زمينه و هدف: تغذيه نامناسب از علل عمده بروز سوء تغذيه در كودك محسوب ميشود. اين بررسي به منظور شناخت عمق نظرات و باورهاي مادران در مورد نقش تغذيه تكميلي در سلامت تغذيهاي كودك زير 2 سال انجام گرفت. مواد و روشها: در اين مطالعه كيفي دادهها از طريق انجام 11جلسه بحث گروهي با مادران داراي كودك زير 2 سال در مناطق شهري و روستايي شهرستان دماوند در سال 1386جمعآوري گرديد. هر جلسه بحث گروهي با حضور يك هماهنگ كننده، دو يادداشت بردار و ناظر برگزار شد. پس از پايان عمليات ميداني كليه يادداشتهاي جمعآوري شده بر اساس اهداف مطالعه كد گذاري شد، سپس زير گروههاي هر هدف به دست آمد و مضامين اصلي مطالعه از بين آنها استخراج و گزارش گرديد. يافتهها: در تحقيق حاضر شش مضمون كلي به دست آمد: 1- مادران غذاي كمكي را غذايي ميدانستند كه ساده، سبك، نرم، رقيق و مخصوص كودك تهيه شود، 2- سن شروع غذاي كمكي از 6 ماهگي بود، 3- غذاي كمكي بومي در منطقه دماوند وجود نداشت، 4- براي كودك زير يك سال غذاي جداگانه تهيه ميشد، 5- غذاي كمكي خانگي به دليل بهداشتي بودن به غذاي كمكي آماده ترجيح داشت و 6- از يك سالگي به كودك غذاي سفره داده ميشد. نتيجه گيري: با وجود آگاهي كافي اكثر مادران نسبت به فوايد تغذيه تكميلي به علت وجود موانعي ازجمله عوامل فرهنگي حاكم بر جامعه عملكرد نامناسبي داشتند. در اين راستا علاوه بر تجديد نظر در برنامههاي آموزشي و دستورالعملهاي فعلي، آموزش موثر و هدفمند به مادران و ساير مراقبين كودك به طور قوي توصيه ميشود.
                  نویسندگان: مریم امینی, مرتضی عبداللهی, بابک عشرتی, Z Badamchizade, نورمحمدی, اردشیر قادری
                  کلیدواژه ها :
                  : 16005
                  : 30
                  : 0
                  ایندکس شده در :
                  سابقه و هدف: تغذيه کودک در دو سال اول زندگی نقش مهمی در رشد و تکامل او برای سالهای بعدی زندگی دارد. در اين تحقيق کيفی ديدگاهها، باورها و تجارب افراد درگير در تغذيه کودک در مورد نقش عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر وضعيت تغذيه و سلامت کودک زير دو سال در شهرستان دماوند، واقع در شمال شرق تهران، در سال 1387مورد بررسی قرار گرفت.افراد و روشها: طی يک مطالعه کيفی 23بحث گروهی با مادران دارای کودک زير 2 سال، مراقبين داخل منزل (مادربزرگها) و مراقبين خارج منزل (مربيان مهد کودک) و کارکنان بهداشتی شهری و روستايی درخصوص تغذيه کودک زير دو سال در شهرستان دماوند صورت گرفت. جلسات با حضور يک هماهنگکننده، دو يادداشتبردار و يک ناظر برگزار شد. پس از پايان عمليات ميدانی، کليه يادداشتها بر اساس اهداف مطالعه کدگذاری شد. سپس زيرگروههای هر هدف بهدست آمد و مضامين اصلی مطالعه از بين آنها استخراج و گزارش شد.يافتهها: چهار مضمون بهدست آمده در مورد تأثير عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر تغذيه کودک زير دو سال عبارت بودند از: تأثير درآمد خانواده، سواد مادر، فرهنگ و اعتقادات والدين و حمايت عاطفی- اجتماعی مادر. بر اساس يافتههای بررسی حاضر، هر چند مادران و مراقبين کودک به اهميت شيردهی واقف بودند ولی تغذيه انحصاری در اين منطقه بهصورت واقعی آن رعايت نشده بود. اکثر شرکتکنندگان اگرچه نسبت به تغذيه تکميلی آگاهی داشتند ولی در عمل به نوع غذا، ايجاد تنوع غذايی، ارزش تغذيهای يا کيفيت غذاهای داده شده به کودکان خود توجهی نداشتند. از نظر شرکتکنندگان شرايط اجتماعی، اقتصادی و باورهای غلط نقش مؤثری در عدم موفقيت در اجرای شيردهی و تغذيه تکميلی داشته است.نتيجه گيری: برای رفع مشکلات فعلی در زمينه شيردهی و تغذيه تکميلی، علاوه بر تجديد نظر در دستورالعملهای فعلی تغذيهای، اجرای برنامههای حمايتی و آموزشی با توجه به اعتقادات و فرهنگ جامعه به تمام افراد درگير در تغذيه کودک از جمله مادران، مراقبين کودک و کارکنان بهداشتی توصيه میشود.واژگان کليدی: تغذيه، نوزاد، عوامل اقتصادی، مطالعه کيفي
                    نویسندگان: احمدرضا درستی, مرتضی عبداللهی
                    کلیدواژه ها : ناامنی غذایی - خانوار - عوامل اقتصادی - اجتماعی - فرزند زیر 18 سال - شیراز
                    : 8951
                    : 35
                    : 0
                    ایندکس شده در :
                    سابقه و هدف: ناامني غذايي طي دو دهه گذشته به عنوان مشكل عمده سلامت عمومي، توجه مردم، متخصصان و سياستگذاران را به خود جلب كرده است. در ايران بر اساس كفايت انرژي، در سالهاي 1375 و 1380 به ترتيب 20 و 2/23 درصد خانوارها ناامني غذايي داشتند. شيوع ناامني غذايي با روش ارزيابي مستقيم در خانوارهاي تحت پوشش كميته امداد و ساكنان منطقه اسدآبادي در تبريز به ترتيب 2/99% و 2/36% گزارش شده است. تاكنون در كشور ناامني غذايي به روش مستقيم در سطح ملي، استاني و شهر سنجيده نشده است. هدف از اين مطالعه، تعيين شيوع ناامني غذايي در خانوارهاي شهر شيراز و برخي عوامل مرتبط با آن بود. مواد و روشها: در اين مطالعه مقطعي و توصيفي- تحليلي 778 خانوار شهر شيراز به روش چند مرحلهاي- خوشهاي انتخاب شدند. دادههاي جمعيتي، اجتماعي و اقتصادي خانوارها از طريق پرسشنامه اطلاعات عمومي گردآوري و وضعيت امنيت غذايي با پرسشنامه 18 گويهاي امنيت غذايي خانوار USDA سنجيده شد. براي تعيين معيار وضعيت اقتصادي- اجتماعي و توصيف دادهها به ترتيب، از تحليل عاملي و آزمون مجذور كاي و براي تحليل دادهها و شناسايي عوامل مرتبط از تحليل واريانس يك طرفه و رگرسيون لجستيك ترتيبي مورد استفاده شد.يافتهها: شيوع ناامني غذايي در خانوارهاي مورد مطالعه 44% بود (ناامني غذايي بدون گرسنگي 8/27% و ناامني غذايي با گرسنگي متوسط و شديد به ترتيب 4/14% و 8/1%). ناامني غذايي در خانوارهاي با تعداد فرزند بيشتر، داراي فرزند زير 18 سال و زن سرپرست بيشتر بود (5/0>P). مادران نيز نسبت به ساير پاسخ دهندهها ناامني غذايي بيشتري گزارش كردند (5/0>P). ناامني غذايي با وضعيت اقتصادي- اجتماعي پايين، رابطه مثبت معنيداري نشان داد. (0001/0>P). بر اساس مدل نهايي رگرسيون لجستيك ترتيبي، وضعيت اقتصادي- اجتماعي پايين (44/14-36/6، 95% CI و 56/9=OR )، داشتن فرزند زير 18 سال (28/1-34/2، 95% CI و 73/1=OR) و موقعيت فرد پاسخ دهنده در خانوار (01/14-83/2، 95% CI و 7/1=OR ) عوامل پيشگويي كننده ناامني غذايي بودند.نتيجه گيري: ناامني غذايي در جامعه مورد مطالعه وجود داشت و با برخي عوامل مانند: وضعيت اقتصادي- اجتماعي پايين و داشتن فرزند زير 18 سال ارتباط مثبت معنيداري نشان داد. بنابراين، با سياستگذاريها و برنامهريزيهاي مناسب در زمينه ارتقاي وضعيت اقتصادي- اجتماعي خانوادهها و در نظر گرفتن تسهيلاتي براي خانوارهاي داراي فرزند زير 18 سال نظير برنامه تأمين يك وعده غذايي در مدرسه ميتوان شيوع ناامني غذايي را تقليل داد.